مرتضى مطهرى
572
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مصاديق آن نظر داريم ، كما اينكه اگر ما بياييم نقطهء مقابل قضيه را بگيريم و بگوييم از معلوم مىشود خبر داد ، اين مفهوم « معلوم » را كه در ذهن ما آمده است آينه قرار دادهايم و حاكى قرار دادهايم از معلومهايى كه در اذهان وجود پيدا مىكنند . پس اين عنوان عنوانى است كه حكايت مىكند از يك سلسله مصداقها ، مثل همهء قضاياى ديگر . وقتى شما مىگوييد « هر انسانى چنين است » اين مفهوم « انسان » شما يك كلىاى است كه آيينه قرار داده شده است براى مصداقهاى خودش كه آن مصداقها افرادى هستند در عالم خارج ؛ يعنى حكم به وسيلهء اين معنا و مفهوم روى مصاديق او مىرود . شما وقتى مىگوييد : « هر انسانى عالم است » نمىخواهيد بگوييد انسان ذهنى عالم است ، نمىخواهيد بگوييد همين انسانى كه در ذهن من آمده است عالم است ، بلكه مىخواهيد بگوييد مصداق اين انسان عالم است ؛ يعنى شما اين را در عالم [ ذهن ] از وجود ذهنىاش تجريد مىكنيد و اين ماهيت را بر مصداقهاى خودش منطبق مىكنيد و حكم را به اين وسيله روى مصداقها مىبريد . اين مطلب درست است ؛ در آنجاها « 1 » اشكالى ندارد ؛ ولى در باب مجهول مطلق اشكال اين است كه آخر اين مصداقى ندارد كه ما اين را وسيله براى او قرار بدهيم . جوابش اين است كه در اين جور جاها ذهن مصداق را اعتبار مىكند . مثلا در مورد مصاديق عدم ، ذهن يك چيزهايى را به عنوان مصاديق عدم اعتبار مىكند ، يعنى يك چيزهايى را اعتبار مىكند كه در واقع چيز نيست . وقتى كه مىگوييم از معدوم مطلق نمىشود خبر داد ، در عالم اعتبار ذهن آنچه كه محض نابودى و نيستى است هم در ذهن و هم در خارج ، به عنوان مصداق معدوم مطلق فرض مىشود ، يعنى اين حكم مىرود روى مصداقهايى كه خود آن مصداقها فرض ذهن است . كأنّه چنين مىشود كه اگر ما فرض كنيم كه معدوم مطلق مصداقى داشته باشد آن مصداق غير قابل خبر دادن است . ولى وقتى كه شما مىگوييد هر انسانى چنين است ، ديگر حكم روى مصداق فرضى نمىرود . قضيهء بتيه و غير بتيه كه مىگويند به اين اعتبار است « 2 » .
--> ( 1 ) . - دربارهء معلوم . استاد : بله ، در معلوم . ( 2 ) . - ولى اين فرض محال است . استاد : نه ، ما نمىخواهيم فرض كنيم آن معدوم موجود باشد .